سلام به همه ی دوستان خوبم امیدوارم همتون خوب باشید. دلم واسه همتون تنگ شده مخصوصا یکی از مهربون ترین مهربونا، همدمم ، شریکم و ......... در یک کلام تمام هستیم که دوباره زنده م کرد و جونمو بهش مدیونم.یک هفته ای هست ازم دوره خوب برم سراغ عذر خواهی : ببخشید که دیگه کم میام بهتون سر میزنم ولی ممنون از تمام دوستان گلم که با اینکه نیستم میان بهم سر میزنن. منم تاجایی که می تونم بهتون سر می زنم. بازم پیشم بیاید بازم پیشتون میام. آسمون دلتون پر فروغ یا حق.
![]()
رفته مسافرت و خبری هم ندارم یعنی دارما ولی اونقدر نه
دعا کنید هرجا هست سلامت و خوشحال و موفق باشه و هرچه زودتر برگرده که دلم براش یه ذره شده
. اینجا نیست که ببینه ولی چه ببینه چه نبینه میگم عزیزم دوست دارم ، خیلی می خوامت به قول بروبچ خیلی می خوامت جیگررررررررررررررررررررررررررر.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:22 توسط ساقی
|

تولدت مبارک سلام. تولدتون مبارک. انشا الله ۱۲۰ سال عمر کنید و کنار خانواده سلامت باشد.


التماس دعا
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 19:14 توسط ساقی
|

یه اتاق تاریک ، یه سکوت بهد آلود، یه جمله ی عمیق ( بی تو من در همه ی شهر غریبم ) با یه قطره اشک که رو گونه هام لغزید بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده ! امشب دستام بهونه ی دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه توی اون چشمای معصوم. یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده و یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم میزنه. دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه و پاهام بدجوری دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالت می کنه. چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره! چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ کس دیگریه. خواستم رو یادت خط بکشم ، خواستم دیگه دلتنگت نباشم ، از جام بلند شدم و چراغای اتاقو روشن کردم ، سکوت رو شکستم ، آهنگو قطع کردم و اشکامو پاک اما قطره ی اشک بعدی هم رو گونه ام سر خورد تا بهت بفهمونه که هنوم دلتنگتم !
+
نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 15:23 توسط ساقی
|

شکایتای دلمو پیش کدوم کس ببرم که از رفیق و نارفیق دوباره رو دوست نخورم. حکایت تنگیه دل ، با کی بگم که بعد ازاین تو کوچه های بی کسی به راه بن بست نخورم... وای که از این روزای سخت خیلی دلم گرفته از این زمین بی درخت خیلی دلم گرفته کسی نمونده با کسی عشقمو تقسیم بکنم، از این غم شوری بخت خیلی دلم گرفته خیلی دلم گرفته ه ه ه ه ه ... دورم از شهر و دیار خسته از هیبت یار ، نارفیقی طرف غم غربت به کنار از حقیقت نمیگم که سرش رفته به دار من از این دلهره ها ندارم راه فرار... وای که از این روزای سخت خیلی دلم گرفته ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه 
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 11:51 توسط ساقی
|


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:12 توسط ساقی
|

خدایاآنکه را من دوستش می داشتم بزرگترین غم عالم رابر دلم گذاشت وبامن نماند تو با او بمان و مگذار غمی بر دلش بنشیند.خدایا آنکه تنها دلخوشی من بود و تنها دلخوشیم را از من گرفت تو نیز دلخوشی او باش تا هیچ وقت در حسرت چیزی نماند چرا که هنوزم دوستش دارم ![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 22:42 توسط ساقی
|

تقدیم به روبیک منصوری
یه گوشه ای نشستم واسه دلم می نویسم بغض دلمو شکسته می خوام تنها بمونم یادم میاد یه روزی دنیام عوض شد انگار تا زول زدم تو چشمات برای اولین بار تو بودی تک درختی تو کویر قلبم برای قلب خسته ام بودی عزیز و همدم اما چه زود گذشتن روزای آشنایی ببین که سرنوشتم چه ساده شد جدایی ای آشنا عزیزم تو فکرمی میدونم منم با چشم گریون تو حسرتت می مونم نامردما نذاشتن تو مال من بمونی تو رو ازم گرفتن نمود ازت نشونی چه کنم تو این شبای بی ستاره چشم بارونی اون بر من بباره چه کنم عزیز ناز مهربونم بتونه دستاشو تو دستام بزاره...

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 13:3 توسط ساقی
|

( امروز تولدیکی از دوستان خوبمه بهت تبریک میگم امیدوارم ۱۲۰ سال زنده و سلامت باشی ) 

تولدت مبارک



























+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 19:30 توسط ساقی
|

عشق تو نور چشم تو * تو دل خسته ام آروم نشسته غم دوری تو هنوز از یادم از قلبم بیرون نرفته عاشق ترینم تنهاترینم بی تو می دونم تنها می مونم تنها می مونم تنها میمیرم عاشق ترینم اگر از پیشم از برگ و ریشه ام یه وقت بری و تنهام بزاری تو ساقه ی من بی تو میمیرم یه وقت نری و تنهام نزاری عاشق ترینم تنهاترینم بی تو می دونم تنها می مونم تنها می مونم تنها میمیرم عاشق ترینم11.jpg)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 19:6 توسط ساقی
|

می دونست
می دونست دلم اسیره ولی رفت. می دونست دلم گرفته ولی رفت. می دونست تنهایی سخته ولی رفت.می تونست باهام بمونه ولی رفت. می دونست دلم شکسته ولی رفت. غم اون تو دل نشسته ولی رفت.
خدایا چرا؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 18:37 توسط ساقی
|
